درباره ابرکوه

شهرستان ابركوه با مساحت 5785 كيلومتر مربع و جمعیت حدود 47000 نفر در فاصله 140کیلومتری غرب استان يزد مي باشد. اين شهرستان از شمال به شهرستان اشکذرِ استان يزد و شهرستان شهرضا استان اصفهان، از شرق به شهرستان خاتمِ يزد و از غرب به آباده و جنوب به شهرستان بوانات و صفاشهراستان فارس محدود است؛ که شامل دو بخش مرکزی و بهمن و چهار دهستان تیجرد، فراغه، مهرآباد و اسفندار می باشد. از نظر توپوگرافي، دشت ابركوه جزئي از فلات خشك مركزي ايران است كه رشته كوههاي زاگرس چون حصاري انتهاي اين دشت را در جهت غرب و جنوب در بر مي گيرد و كَفه (كوير) ابركوه با كمتر از 1450 متر پست ترين محل اين حوزه است.كفه يا چاله يا كوير ابركوه در سمت شرق، مركز بخش كم ارتفاع ترين قسمت اين ناحيه را تشكيل مي دهد . طبق سوابق موجود ، كفه ابركوه در گذشته زير آب بوده و در اثر خشكسالي و تبخيرآب آن ، خشك شده و در حال حاضر بصورت درياچه نمكي قسمت شرق منطقه را پوشانيده است. علاوه بر آن كوير طاقستان و باتلاق گاوخوني در شمال بخش و كوير هرات و مروست در حد جنوبي آن قرار دارند.

وجه تسمیه

ابركوه از توابع استان يزد، واقع در فلات مركزي ايران و هم جوار با كويري به نام كفه ابركوه است كه در جنوب شهرستان يزد قرار دارد. نام اين ناحيه در منابع قديم و جديد به صورتهاي برقوه، ابرقوه، ابركويه، ابرقويه، وركوه، دركوه و ابرقوه آمده است. نامهاي فوق به خاطرموقعيت طبيعي و واقع شدن شهر در بر يا پاي كوه بوده است و در سبب نام گذاري آن تاريخ و جغرافي نويسان، علتهايي را ذكر نموده‌اند. ياقوت از اين شهر با عنوان «ابرقوه» ياد كرده و نوشته است: «برخي آن را ابرقويه نوشته‌اند و اهل فارس وركوه ناميده‌اند به معني فوق الجبل و …» قزويني نيز نام آن را به صورت دركوه آورده و به قرب‌الجبل معني كرده است.

حمدالله مستوفي در خصوص وجه تسميه ابركوه مي‌نويسد:

«اول در انتهای كوهي ساخته بودند و بركوه مي‌گفتندي و بعد از آن در صحرايي كه اكنون است اين شهر كردند.»

مؤلف فارسنامه ناصري نيز در اين باره چنين نوشته است:

«در اصل«بركوه» بود يعني سينه كوه، الفي بر آن افزودند، ابركوه گرديد. پس تصرف عربي در آن نموده، ابرقوه گفتند.»

محمدبن خلف تبريزي از اين شهر با عنوان «ابركوه» ياد نمود و درباره آن چنين آورده است:

«ابركوه، به ضم كاف نام شهري است در عراق عجم و چون آن شهر بر زميني كه در ته آن، كوه است واقع شده، به اين نام موسوم ساختند و معرب آن «ابرقوه» است.

علي اكبرنفيسي (ناظم الاطبا) در وجه تسميه اين شهر، نوشته است:

«اين شهر چنانچه از اسمش معلوم است در قله كوه واقع شده است.»

و سرانجام مؤلف كتاب اقليم پارس بر اين باور است كه نام اصلي «ابرقو»، «بركوه» بوده است كه به مناسبت جايگاه شهر پيشين بر بالاي صخره‌هاي كوتاه در دوران ساسانيان، آن را به اين نام خواند‌ه‌اند و به مرور زمان، مصوب كوتاه الف بر آن افزوده شد و به صورت «ابركوه» درآمد. در دوران اسلامي مانند بسياري نامهاي ديگر حرف «ك» به «ق» تبديل شد و به تدريج هاء غير ملفوظ، ساقط و «ابرقو» عنوان گرديد.

در سال 1350 ش، وزارت كشور، نام اين شهر را از «ابرقو» به «ابركوه» تغيير داد. اما در محاورات مردم هنوز لفظ «ابرقو» متداول است.

شرایط آب و هوا

 آب و هواي ابركوه داراي تابستانهاي گرم و خشك و زمستانهاي سرد و خشك است. شدت گرما در تابستانهاي اين منطقه بسيار زياد و گاهي به 42 درجه سانتي‌گراد مي‌رسد. در طي فصل زمستان دما به 12 درجه زير صفر رسيده است. سردترين ماههاي سال دي و بهمن و گرمترين آنها تير و مرداد است.

افسانه ها و داستان ها درباره ابتداي به وجود آمدن ابركوه:

درباره بوجود آمدن و قدمت ابركوه افسانه ها و داستانهايي نقل مي شود كه اغلب سند و مرجع علمي مقبولي ندارند. با توجه به آثار و ابنيه باقيمانده مي توان پي به قدمت زياد ابركوه برد ولي تاريخ دقيق آنرامي بايست در نوشته هاي پراكنده جستجو كرد. در كتاب «داستان اصحاب رس» تاليف استاد حبيب الله فضائلي، سعي بر آن است كه ساكنان قديم ابركوه را قوم «رس» معرفي نمايد كه در قرآن و در چند قسمت به همراه قوم عاد و …به آنها اشاره شده است. در اين كتاب به روايتي اشاره مي شودكه، ” در آن (ابركوه) و يازده روستاي اطراف درختان صنوبر تنومندي بوده و مردم بنا بر رسوم آييني، آنها را مي پرستيدند اين قراء دوازده گانه به نامهاي ماههاي شمسي بوده اند. گفته شده اين درخت را يافث ابن نوح يكي از سه فرزند نوح كاشته و در اين گفتار ابركوه را «آبان » از آن قراء دوازده گانه مي دانند”. در كتاب «شناخت ابركوه و قدمت آن» نوشته علي مدرس زاده، ذكر شده كه سه فرزند نوح(يافث- سام- حام) پس از طوفان نوح مامور به آبادي جهان شدند، «يافث» به سرزمينهاي شرقي و تركستان رفت، «سام» به سرزمينهاي بين شرق و جنوب كه شام و عراق عرب و عجم و فارس رهنمون شد و«حام» رهسپار سرزمينهاي جنوبي و آفريقا و سودان شد. مسير داد و ستد و تجارت بعدي توسط قوم يافث كه به شرق مي رفت ايجاد شد ولي نسل و نژاد كساني كه در منازل بين راه باقي ماندند از سام بود.از مهم ترين اين منزلگاه ها يكي «ميمmeyam » بوده، كه هم اكنون يكي از روستاهاي اطراف ابركوه است. لازم به ذكر است كه حضور ابركوه را در دو مكان و دو زمان مي دانند: يكي ابركوهي كه كوچك و بي شهرت بوده و ديگري ابركوهي كه در مكان كنوني قرار گرفته و در سفر نامه ها و كتب مختلف از آن يادهاي زيادي شده است. در كتاب «شناخت ابركوه و قدمت آن» ، از قول «احمدبن حسين بن علي كاتب» مولف كتاب تاريخ جديد يزد آمده: «زمانيكه اسكندر كثه(يزد كنوني)را به عنوان زندان قرار داد(يعني زماني كه تازه يزد را بنيان نهاد)نايبي براي خود در ري تعيين نمود كه از ايالات ابرقو- اصفهان- اصطخر و قم خراج به نزد وي بفرستند». در صورت صحت اين گفته قدمت ابركوه نه تنها از يزد بيشتر است بلكه در آن زمان هم سنگ و هم رده ايالت اصفهان و اصطخر قلمداد مي شده است.

درباره ابركوه در نگاشته هاي قديم سخن فراوان رفته از آنجمله ميتوان به كتابها و نوشته هاي زير اشاره كرد: « مسالك الممالك» اصطخري، «حدود العالم من المشرق الي المغرب» ،«فارسنامه»ابن بلخي،« طمعجم البلدان» ياقوت حموي، «المسالك و الممالك» ابن خردادبه، «اقليم پارس»ايرج افشار ،«نزهه القلوب»حمدالله مستوفي ،«ٍسياحت نامه جنوب ايران»،«فارس نامه ناصري» حاج ميرزا حسن فسايي،«كتاب آثار ايران»آندره گدار ،«اقليم پارس»محمد نقي مصطفوي،«تاريخ و جغرافياي شهرستان آباده»عبدالرحيم شريف،«لغت نامه دهخدا» و «فرهنگ فارسي معين»